| پورپیرار و صدام حسین! | |
|
عجیب است که ناصر پورپیرار در نوشته های خود سخت دشمن هرکس و آثاری است که با تاریخ ایران و فرهنگ این سرزمین مرتبط است. ناصر پورپیرار این به اصطلاح استاد نابغه و دگراندیش، در دیدگاههای خود شخصیتهای فرهنگی وتاریخی ایران را از ابتدای تاریخ مکتوب این سرزمین تا زمان معاصر با شدیدترین الفاظ مسخره می کند. از دیدگاه این شخص هر آنکس که در طول تاریخ به عنوان شخصیت مشهور مانند ادیب، شاعر، نویسنده، سردار بزرگ، مردی انقلابی یا پادشاهی قدرتمند و ... میزیسته است، مزدور، جیره خوار و آلت دست یهودیان و جاعل تاریخ کهن و تمدن آن بوده و باید همه آثار و کتابهای برجامانده از او را از میان برد! استاد بزرگ ما ! هرکس را که دستی در مطرح نمودن و معرفی تاریخ و فرهنگ این سرزمین دارد، با عباراتی مانند باستان پرست ویا واژگانی زننده مورد حمله قرار می دهد. از کوروش بزرگ و داریوش هخامنشی در 2500 سال پیش گرفته تا فردوسی و ابن ندیم در سده های اولیه هجری و از ناصر خسرو و سعدی شیرازی تا شیخ حر عاملی هیچکدام از نیش گزنده این شخص در امان نیستند. مشاهیری چون زرتشت که زیباترین سرودهای کهن را سروده اند، مانی و مزدک آن مردان انقلابی روزگار ساسانیان و حتی سلمان فارسی آن یار باوفای پیامبر عظیم الشان اسلام (ص)، بابک خرمدین آن دلاور مرد آذربایجانی و ... همگی شخصیتهای دروغین، جعلی و افسانه ای شمرده می شوند. از دیدگاه ناصر پورپیرار فردوسی آن حکیم فرزانه که شاهنامه اش بزرگترین شعر حماسی تاریخ است، مزدور و آلت دست یهودیان بوده و شاهنامه اش کتابی جعلی است و باید آنرا هر چه سریعتر از میان برد!! و عجب اینجاست که این به اصطلاح استاد و اصطلاح اندیشمند و تاریخ شناس!! حتی به نویسندگان و پژوهشگران معاصر هم رحم نکرده و آثار همه آنها را به سخره گرفته است. اما برعکس این استاد بزرگ!! هرکس و هرآنچه که در طول تاریخ، بعنوان بیگانه به این سرزمین تاخته و مردم را به خاک و خون کشیده و شهرها و روستاها را غارت نموده است مورد ستایش قرار داده و آن شخص و نیروهایش را آورنده فرهنگ و تمدن به این آب و خاک و نجات بخش مردم معرفی نموده است. از دیدگاه ناصر پورپیرار اسکندر مقدونی همان ذوالقرنین قرآن کریم است که مردم این سرزمین را از چنگ وحشیان هخامنشی (یعنی همان دست اندرکاران پوریم!!) نجات داد. یونانیان بودند که در ایران بناهای باشکوه در تخت جمشید، تیسفون و... ساختند! ایوان بزرگ تیسفون یک سازه هنری یونانی است و بنای آرامگاه کورش یک طویله و زاغه ساخت یونانیان است!!! ناصر پورپیرار آن شکوه و ایستادگی اشکانیان ایرانی در برابر بیگانگان یونانی و رومی را به هیچ می انگارند و به قصد تحقیر مردم و تمدن ایران اعلام می کنند که اشکانیان یونانی بودند! استاد کبیر!! می فرمایند که عربها دارای تمدن و فرهنگ بسیار درخشانی در بیابان بی آب و علف عربستان بودند که با هجوم به ایران آنرا به ارمغان آوردند و این سرزمین که با داشتن اینهمه رود و دشت و صحرا و کوهستان و خاک حاصلخیز از زمان واقعه ای موهومی بنام پوریم به مدت بیش از هزار سال حتی دارای یک حیات ساده انسانی (یا بهتر بگوییم اثری از موجودی بنام بنی آدم نبود!!) با آمدن این قوم متمدن و مدرن جانی تازه گرفت و از آن پس بود که زندگی و جمعیت انسانها در این سرزمین تشکیل شد و اقوام مختلف لر و کرد و بلوچ و... پدیدار شدند!! ناصر پورپیرار در هنگام اشاره به فاجعه مغولان که جنایات وحشتناک آنها در کتابها و مدارک متعدد و معتبرذکر شده است ، سعی دارد این فاجعه را بی اهمیت جلوه دهد. او در پاسخ کسانی که از او می پرسند چگونه واقعه ای موهومی و مبهم را بنام پوریم از فجایع حمله مغولان، قتل عام های تیمور لنگ و... بسیار وحشتناکتر می داند تلاش می کند ذهن خوانندگان را منحرف کرده و می گوید که آمدن مغولها، هجوم تیمور لنگ و... باعث پرورش فرهنگ و تمدنی علاوه بر فرهنگها و تمدنهای قبلی عربها و ترکان به این سرزمین شده و بنابراین فجایع و جنایت های آنان را باید حتماً به فال نیک گرفت!! ما نمی دانیم که از دیدگاه این استاد کبیر!! چنگیز خان و تیمور لنگ را چگونه باید معرفی نمود و نمی دانیم که آیا آنها قهرمانان بزرگ تاریخ هستند یا مردانی الهی که وظیفه ما این است که برای آمرزش روح آنان روزی چند بار دعا کنیم!! استاد تاریخدان ما هر کشور بیگانه ای را که با این سرزمین سردشمنی و ستیز داشته است می ستاید. از دیدگاه او امپراتوری عثمانی بعنوان حکومتی دارای قدرت باشکوه و تمدن عظیم اسلامی پیشرفته بوده که میرفت قاره اروپا را تسخیر کرده و به دین اسلام مشرف نماید. جالب اینجاست که او درباب تمدن و تاریخ عثمانی بسیار تلاش می فرمایند ذهن مخاطبان را منحرف نموده و نفوذ فرهنگ و تمدن ایرانی را در ایجاد مظاهر این امپراتوری و از جمله زبان و ادبیات فارسی نادیده بگیرد. استاد درباب این امپراتوری تنها جنبه نژادی سران عثمانی (یعنی نژاد ترک) را در نظر میگیرد و سخت تلاش می کند حس تجزیه طلبی برخی از گروههای قومی را برانگیزد. ما حقیقتاً نمی دانیم چرا این استاد کبیر!! این همه از امپراتوری عثمانی تعریف و تمجید می فرمایند و در باب مظاهر عالی فرهنگ ایرانی حکومت معاصر آن یعنی حکومت صفوی که اصفهان را در روزگار خود به نصف جهان تبدیل ساخت و آنهمه مظاهر عالی هنر را پرورد بسیار بدبین هستند و در پی آن هستند که ضرب و شستی هم به این دولت نمایش دهند! ناصر پورپیرار از این واقعیتهای مسلم تاریخی غافل است که هر بیگانه ای که در طول تاریخ به قصد نابودی ایران، هویت این سرزمین و زبان فارسی به این کشور تاخته و فجایع ناگواری را به راه انداخته است سرانجام خود یا جانشینانش روزی به خود آمدند متوجه شدند لباس ایرانی بر تن دارند، همسر ایرانی گرفته و چاره ای ندارند که به « زبان فارسی» سخن بگویند و سرانجام خود و فرزندانشان را یک « ایرانی» بنامند. استاد دگراندیش ما درباره وقایع تاریخ معاصر این کشور هم نظرات ویژه ابراز می دارند. از دیدگاه ایشان نام خلیج جنوبی ایران خلیج فارس نیست و همه نقشه های تاریخی موجود را که نام این خلیج در آن آشکارا بانام «پارس» مرتبط است، دروغین و جعل شده توسط یهودیان یا جیره خواران آنها می دانند! استاد می فرمایند که باید نام این خلیج را هر چه سریعتر عوض کرد و بهتر است نام را به « خلیج عربی» تبدیل ساخت!! احتمالاً استاد عزیز یک اندیشه دیگر هم در سر دارند و آن اینست که نام « ایران » را هم باید تغییر داد. زیرا این نام پیوند محکمی با واژه « آریا » دارد و استاد این نظر را هم داده اند که قومی بنام قوم « آریا» هرگز در تاریخ وجود نداشته است. البته استاد بسیار ارجمند فعلاً مصلحت نمی بینند که درباره آن سخن بگویند! هنوز مشخص نیست که این به اصطلاح اندیشمند واقعاً چرا اینهمه دشمنی با مشاهیر و بنیادهای این سرزمین دارند و آنها چه هیزم تری به او فروخته اند و چرا سعی میکنند حتی با زشت ترین عبارتها آنان مسخره نمایند. خوانندگان محترم باور بفرمایند که ایشان تنها به این دلیل سلمان فارسی را شخصیتی افسانه ای می دانند که نام او با عبارت « فارسی » پیوند یافته است. برای این شخص بسیار متاسفیم که نام چنین شخصیتی را « سلمان عربی » یا «سلمان ترک» ننوشته اند تا ایشان از فرط خوشحالی پرواز کنند و مثلاً بگویند که یک عرب ویا یک ترک مشهور، یار پیامبر گرامی اسلام (ص ) بوده است! و اما نظریه او درباره نزدیک ترین شخصیت معاصر دشمن این سرزمین یعنی « صدام حسین» واقعاً شنیدنی است. همه ما صدام حسین را می شناسیم و خاطرات هشت سال دفاع مقدس را که با یورش همه جانبه ارتش این بعثی به این سرزمین آغاز شد، به یاد داریم. بنابراین تاریخ هشت سال دفاع دلیرمردان این سرزمین از این آب و خاک و شهادت بسیاری از آنان نه دروغ و افسانه است و نه جعل یهودیان ( خوانندگان مستحضر هستند که جناب پورپیرار همه مدارک تاریخی درباره رویدادهای پرافتخار این سرزمین را دروغ و جعل یهودیان می دانند)! شیرمردان و شیرزنان شجاع این سرزمین از آب و خاکی دفاع کردند که نامش ایران است و صدام ارتش خود را با پشتیبانی قدرتهای جهانی و کشورهای عربی بسیج کرده بود تا یک قادسیه دیگر را به راه انداخته ظرف سه روز ایران را تصرف کند. همه می دانند که صدام برای رسیدن به هدف خود دست به چه جنایاتی زد. هموطنان در شهرهای مرزی بیاد دارند که بمب ها و موشکهای بعثیان چگونه شهروندان بی گناه را شهید می کرد و استفاده از بمب های شیمیایی توسط ارتش او امری کاملاً مسلم و اثبات شده است. با آنکه بیش از 18 سال از پایان جنگ تحمیلی گذشته است هر از چند گاهی خبر شهادت یکی از جانبازان عزیز شیمیایی به گوش می رسد. ناصر پورپیرار صدام حسین را « قهرمان خلق عرب و مردم شرق میانه» میداند که هدف او « مبارزه با صهیونیسم و غرب» بود. از دیدگاه ایشان صدام حسین « مبارزی است که حقوق ملی و منطقه ای را به میل و کیل یهودیان نفروخت.» این عین عبارتی است که حضرت استاد کبیر تاریخ!!! درباره صدام در وبلاگ خود نوشته است: « ... به گمان من، صدام یک قهرمان مقاومت اسلامی در برابر صهیونیسم و اگر کشته شود مانند اسیر کافران، یک شهید است.» !! ما هرچه فکر می کنیم نمی دانیم که صدام چگونه قهرمان مقاومت اسلامی دربرابر صهیونیسم است و اساساً صدام صدام در طول زمامداری خود چه کاری جز جنگ افروزی انجام داده است. اتفاقاً اگر به وقایع خاورمیانه طی سی سال اخیر دقت کنیم می بینیم که صدام واقعاً آلت دست استکبار جهانی بوده و در نتیجه اشتباهات فاحش او هم اینک مردم عراق دچار سردرگمی، قفر و بدبختی شده و همین صهیونیسم و قدرتهای مستکبر هیچگاه خواب آنرا نمی دیدند که کشور عراق با آن همه ثروت سرشار نفتی، در چنگ آنها باشد. و جالب تر اینکه حضرت پورپیرار چنان سعی می کند مدافع سینه چاک صدام شده که در این راه کاسه داغ تر از آش هم می شود و آدمی گمان می کند که ناصر پورپیرار یک « تکریتی » یا از رفیقان یا دوستان نزدیک صدام حسین بوده است!! شاید هم ایشان نسبتی با صدام دارند و آنرا رو نمی کنند! این هم عین عبارتی دیگر از او : « آن شوی کثیف آمریکایی – صهیونیستی کشف مخفیگاه صدام را فقط گولان و احمقان و کینه توزان بیگانه با فرامین و فراخان های تاریخ، باور کرده اند. صدام در مرکز بغداد و به هنگام ادای نماز مغرب دستگیر شد.» !!
| |
|
به نظر شما بهتر نیست پورپیرار را مادر دروغ گویان جهان بنامیم!! واقعا مرز دروغگویی در نزد پورپیرار کجاست؟ با این اوصاف، پورپیرار را با چه عنوانی خطاب کنیم؟! حواس پرت؟ خنگ؟ احمق؟ یا دروغگو فرزند دروغگو؟
خدا این بیمار آلزایمری را شفا دهد و اگر قابل شفا نیست در آن دنیا با مقتدایش صدام کافر همبند گرداند. آمین | |